روز به نیمه رسیده بود. سایه ها کوتاه شده بود و جایی نبود برای آرمیدن و دوری از تیزی آفتاب ظهر. در بازار زرکوبان قونیه صدایی نبود مگر صدای کوبیدن بر زر... صلاح الدین پیر بر در حجره اش نشسته بود. گروهی از اهل حق از میان بازار می گذشتند. صلاح الدین زرکوب از دور مولایش را دید که به سمت حجره او پیش می آید و عده کثیری همراهش هستند. آرام نشست و محو تماشای مولانا و مریدان شد... صدای بازار زرکوبان در گوش مولانا می پیچید ... تق تق تتق تق ... تق تق تتق تق...
مولانا زمزمه کرد : حق حق انا الحق... حق حق انا الحق... و باز زرکوبان می کوبیدند: تق تق تتق تق... مولانا به ناگاه ایستاد... دست ها را بالا برد... پای راستش را کمی بالا آورد و روی پای دیگرش چرخی زد. سرش را به سوی آسمان برد... بلند گفت: حق حق انا الحق... یاران از مراد خویش پیروی کردند... هر یک چرخی می زدند و می گفتند: حق... مولانا می چرخید... می ایستاد... پای می کوفت و دوباره می چرخید... می رقصید...
جماعت بازار مات و مبهوت نظاره گر شدند. زرکوبان از کوبیدن بازایستادند... صلاح الدین زرکوب به کارگران دستور داد: بکوبید... ملالی از خراب شدن زرها نیست... بکوبید تا آن هنگام که مولانا با صدای کوبیدن شما می رقصد... کارگران صلاح الدین کوبیدند...
تق تق تتق تق
مولانا عرق می ریخت... می خواند با صدای بلند: حق حق انا الحق... هین سخن تازه بگو ... تا دو جهان تازه شود...
مریدی دف بدست گرفت و نواخت... صلاح الدین از زمین برخواست. به میان یاران رفت و رقص را آغاز کرد. مولانا می چرخید. صلاح الدین می چرخید. بازار می چرخید و صدای حی الله از دهانها بیرون می ریخت... پایکوبی ادامه داشت و صدای زرکوبان بازار قونیه همراه نوای دف، سماع کنندگان را به شور وا می داشت. سماع تا غروب ادامه یافت. مولانا و صلاح الدین و دیگر مریدان سرمست از سماع ِ راست، راه خروج بازار را پیش گرفتند. زرکوبان ماندند و زرهای پاره و سکوت...
***
مولانا تیرگی های عصر خویش را می دید. او خود گریزان از حمله مغول فاصله طولانی بلخ تا قونیه را در کودکی پیموده بود و اینک در هیاهوی قرون وسطی شاهد آشوب های اروپاییان بود. بدین ترتیب مولانا در حد فاصل شرق و غرب، در قونیه، شهر پر نوری که میلی به ترک آن نداشت، تصمیم گرفت تا با پناه بردن به شعر و عرفان و سماع، خود را از تیرگی های جهان آن روز برهاند. شمس تبریزی رفته بود، صلاح الدین زرکوب مرده بود و حسام الدین چلبی مریض بود... مولانا حال و روز خوبی نداشت... یاد آر ز شمع مرده... مولانا به یاد آورد روز ملاقات با شمس را...

مولانا با مریدان خود می رفت. مولانای جوان، اینک سرآمد عالمان شهر شده بود. مولانای زاهد و پارسا اینک از پیش می رفت و مریدان از پس ِ او می آمدند. ناگهان مردی از راه رسید. موی سرش پریشان بود و لباس هایش نامرتب. نزد مولانا رسید و ایستاد. چشمانش برق می زد. پرسید: سوالی دارم ای شیخ! مولانا به چشم تحقیر نگاهش کرد و گفت: بپرس...
شمس پرسید: ای شیخ! پیامبر اسلام در زهد و تقوا پیش بود یا بایزید بسطامی؟!!
مولانا گفت: سوال بیهوده ای پرسیدی... پیامبر اسلام!
شمس باز پرسید: پس چرا پیامبر گفت: "خداوندا ما تو را آنگونه که باید نشناختیم" و بایزید گفت: "خداوندا! شان و منزلت من چقدر بالاست!"...
بحث بالا گرفت. مریدان اطاقی حاضر کردند برای بحث و مجادله مولانا با شمس تبریزی. در هنگام ورود مولانا وارد شد و شمس از پشتش به درون اطاق رفت. بحث و گفتگو چند روزی طول کشید.عاقبت در اطاق گشوده شد. شمس خارج شد و مولانا به دنبال او سر افکنده راه افتاد. هر جا شمس می رفت مولانا هم می رفت. هر کوچه و هر منزل. شمس می گفت حق و مولانا می گفت شمس... حالا دیگر چه نیازی بود به درس و مدرسه و فتوا و زهد متحجرانه... مولانا گمشده اش را یافته بود و دیگر رهایش نمی کرد...
قیل و قال کافیست ای شیخ قونیه. اینک تویی رو در روی حق! آداب و ترتیب عبادت را فراموش کن!!
راهیست پیش روی تو، بس عالی و نورانی ... ... سماع... سماع ِ راست... آن گونه که فقط متصلان به حق را شایسته است... همراه با نوای دف... رِباب هم اگر باشد که دیگر چیزی کم و کسر نخواهد بود... همین امشب آغاز می کنیم...
مجلس سماع آغاز شد. شمس بود و مولانا، معشوق و عاشق، حسام الدین جوان هم بود و صلاح الدین پیر هم... مریدی دف به دست گرفت. نواخت. زنجیر های دف به هم می خورد و از صدای شور انگیزش هر کس به پا می خواست... دست ها را به سوی آسمان می گرفت و می چرخید...
مولانا پای می کوفت. کلمات ناخودآگاه بر دهانش جاری می شد. عرق می ریخت. مرید دیگری آنچه مولانا می گفت می نوشت... مولانا هماواز با دف می خواند... آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن... راز نهان دار و خَمُش ور خمشی ننگ بود... آنچه جگر سوز بود باز جگر سازه شود...
شمس رفته بود. ناپدید از نظر ها... اسمش بر زبان ها جاری بود که چگونه مولانا را از خود بی خود کرده است و اکنون دیگر در قونیه نسیت... مولانا در فراق معشوقش می گریست و می سرود... بنمای رخ...
چه زود گذشته بود!... چه زود گذشته بود دوران همنشینی با شمس تبریز و اکنون شمس بی خداحافظی رفته بود. همچون صاعقه ای آسمان قونیه را روشن کرده بود... نادیدنی ها را به مولانا نمایانده بود و حالا رفته بود. دری بزرگ پیش روی مولانا گشوده شده بود. پس از جستجوی بی منتها، مولانا عادت همیشگی را پیش گرفت. مجالس سماع ادامه یافت. مولانا به شور و حال می رسید و ترانه می سرود و این راهی بود که مولانا یافته بود و دیگر رهایش نمی کرد. حتی اگر شمس هم نبود...
مرید و یار مولانا این روزها صلاح الدین زرکوب بود. زرکوب پیر قونیه برای مولانا تجسم شمس بود. چرا که تصویر مجالس سماع را پیش روی مولانا زنده می کرد. آنگاه که زرکوب قونیه بی خبر از حال خویش می رقصید و پای می کوفت...
صلاح الدین سعی می کرد با برگزاری مراسم سماع راست یاد شمس را زنده نگاه دارد. چراغی روشن شده بود و نباید خاموش می شد... صلاح الدین همچون شمعی می سوخت. آنگاه که از کهولت سن در عذاب بود باز هم مجالس سماع را ترک نمی گفت. مولانا را تنها نمی گذاشت.
بمیرید... بمیرید... در این عشق بمیرید... در این عشق چو مردید همه روح پذیرید... که این نفس چو بند است و شما... همچو اسیرید...
نیست شدن شمس اگر کمر مولانا را شکست، مرگ صلاح الدین زرکوب مولانا را نالان و ناتوان بر زمین نشاند... آن گونه که دیگر تاب و توان برخواستن در خود نمی دید. مولانا ماند و جسمی بی رمق... وقت آن بود که حسام الدین جوان دست مراد خویش را بگیرد. از زمین بلندش کند و در پیچ و خم تاریخ به پیشش ببرد... قصه مثنوی...
- عجب روز گرمی است... آه... آن که از دور می آید مولانا نیست؟
- بله اتفاقاً شخص مولاناست... با شما موافقم که هوا بسیار گرم شده است...
- می بینید حضرت والا! آن هم حسام الدین چلبی است... گویی عاشق به معشوق رسیده است... ببینید چگونه به سمت هم می دوند!!
- بله... بله... گرمای عشقشان باعث شده تا گرمای هوا را فراموش کنند...
***
- پیر ِ مراد خویش را می بینم. وقت بر شما خوش باد حضرت مولانا!
- مشام دل انگیزی دارد نفس تو ای حسام الدین... چه حال ... چه احوال...؟
- شکر حضرت مولانا... زنده ایم و نفس می کشیم... مطلبی دارم ... اینک عرض می کنم...
مولانا دستی به ریش جو گندمی اش کشید و گوش داد...
- همه بزرگان و عارفان و سالکان طریق حق در بیان معارف الهی و مکسوبات خویش در راه اتصال و شوق، طریقه شعر و تمثیل پیش گرفته اند... هر یک مثنویی ساز کرده اند و به بیان دریافت هایشان در لحظه های وصل و هجران پرداخته اند... بد نیست شما هم به پرداخت مثنوی مشغول شوید... کاریست بس بزرگ...
حسام الدین به چشم های مولانا خیره شد. مولانا دست به میان عبایش برد و تکه کاغذی بیرون کشید. به دست حسام الدین داد و گفت: برای شروع خوب است؟...
حسام الدین خواند: بشنو از نی چون حکایت می کند... از جدایی ها شکایت می کند...
مولانای بریده از نیستان حق در جستجوی راه بازگشت، یک عمر درد هجران کشیده بود. این گونه بود که مثنوی اش با نی نامه آغاز شد. سینه سوخته اش از فراق حق تاب سکوت نیاورد و با اشاره حسام الدین شروع به نواختن کرد. سوزناک همچون نی...
به اهتمام حسام الدین چلبی مجالس مثنوی بر پا می شد... مولانا می نشست و یاران بر گردش جمع می شدند. پیر قونیه به طریقه تمثیل، حکایات را در قالب شعر باز می گفت، یاران می شنیدند و حسام الدین به دست خود املا می کرد... به این ترتیب از پس هر دوسال تلاش و تالیف دفتری از مثنوی کامل می شد...
هشت سال و اندی گذشت...
پیر و نالان نشسته ام بر سر کوی... دیگر توان راه رفتنم نیست... روحم اما آنقدر بزرگ است که به اشاره ای از این سر عالم به سویی دیگر می جهم... پرواز می کنم... متعالی می شوم... عروج می کنم... عروج...
گوشه چشم مولانا خیس شده بود. در بستر آرمیده بود و از تب می سوخت. حسام الدین با گوشه عبایش عرق پیشانی مولانا را گرفت...
ان شاء الله بهبود حالتان حاصل خواهد شد... دوباره مجالس مثنوی برپا می شود. یاران و مریدان مشتاق اند...
- دیگر در توانم نیست حسام الدین... تو خود خوب می دانی که مثنوی بی پایان است... تا ناکجا آباد به پیش می رود و باز نمی ایستد... جسمم را دیگر توان همراهی با روح نیست... بگذار مثنوی در نیمه راه خویش بماند... هرکه را دری به روی حق باشد، خود مثنوی را تا به پایان خواهد خواند... آری خواهد خواند...

حسام الدین روی از صورت مولانا برگرفت. قونیه تاریک تر از همیشه بود. باد می وزید و برگ های پاییزی را به هر سو می کشاند... مولانای روم می خواست قونیه را ترک کند... هنگامه سماع پایانی بود تا مولانا برقصد و رباب بنوازد و رخت از جهان برگیرد...
آرام در گوش حسام الدین گفت: رو سر بنه به بالین... تنها مرا رها کن... ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن... در میان نورهای پر تلالو غروب... پیرمردی با لباس های سفید در میان آسمان قونیه می رقصید...
با تشکر از شهرام ناظری و گروه دستان
احسان شارعی
| ||||||
| ||||||
... رویا ... خواب... مرگ... مرد در رویا است. در باغی سبز و ملکوتی. پشت تکه سنگی پنهان شده است. صدای کودکی در فضا می پیچد. لحظه ای بعد فرشته ای پاک ظاهر می شود که کودک را در دست دارد. فرشته از مقابل تکه سنگ می گذرد و از دری خارج می شود. کودکی زاده شده است. امروز نوروز است. روز آفریده شدن نخستین انسان. آفتاب تازه از بُرج حَمل گذشته است که آدم پا به جهان می گذارد...
از در دیگری مردی داخل می شود. لباس به تن ندارد و موهای بلندش بر روی شانه هایش ریخته است. صدای کودک دیگر به گوش نمی رسد. چهره مرد چقدر آشناست. از پشت تخته سنگ نگاه می کند. بی اختیار می گوید: آدم!
به طرف دیگر باغ نگاه می کند. در دوردست زنی ایستاده است. دست او به سمت درختی دراز شده است تا میوه ای سرخ رنگ را بچیند. آدم با ترس نگاه می کند و فریاد می کشد. دست حوا میوه را می چیند. صدای موجود شومی شنیده می شود که اهریمن وار می خندد. مرد با ترس در پشت تخته سنگ پنهان می شود. آدم غمزده است. حوا از شرمندگی سرش را به پایین می اندازد. صدای خنده شوم و قهقرایی شیطان یک دم قطع نمی شود. طوفانی می وزد. باد و طوفان همه چیز را در می نوردد. باغ از بین می رود. آدم و حوا در بیابانی ایستاده اند... رویا... خواب ... زندگی!
مرد از خواب بر می خیزد. به اطراف نگاه می کند. طلسم هنوز براو چیره است. به جانب باختری نگاه می کند. در دوردست زن و مردی می بیند که دست در دست هم حرکت می کنند. مرد فریاد می زند. کسی صدای او را نمی شنود. به برکه زهر آلود نگاه می کند. برکه مانند خود او تباه و کثیف است. از کنار برکه بلند می شود. به زن و مرد نگاه می کند. آدم و حوا شانه به شانه، در حالیکه هر کدام دست کودکی را در دست دارند، با هم به سوی آرزوها می روند. مرد هم راه می افتد. گویی دوباره متولد شده است. احساس سبکی می کند. می خواهد پرواز کند. احساس می کند یافتن چشمه ای پاک برای شستشو در این بیابان کار چندان سختی نیست. پس راه خودش را انتخاب می کند و در جستجوی چشمه پاک به راه می افتد. راهی بسیار طولانی، برای آدم، حوا، هابیل، قابیل و ... همه...
احسان شارعی
لودویگ وان بتهوون یا لودویگ فان بتهوفن
(به آلمانی: Ludwig van Beethoven) (متولّد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ – درگذشتهٔ ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجستهٔ آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دورهٔ رمانتیک بود. بتهوون، بهعنوان بزرگترین موسیقیدان تاریخ، همیشه مورد ستایش قرار گرفته و آوازهٔ او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار دادهاست. در میان آثار شناختهشدهٔ وی میتوان از سمفونی نهم، سمفونی پنجم، سمفونی سوم، سونات پیانو پاتتیک، سونات مهتاب، و هامرکلاویِر، اپرای فیدِلیو و میسا سولِمنیس نام برد.
كاليبراسيون چيست؟
مقدمه:
حضوردربازارهاي رقابتي فشرده در جهان امروز،صنعتگران را برآن داشته است تا بيش از گذشته به کيفيت محصولات خودتوجه نمايند.کشورهاي در حال توسعه نيز که تمايل به رشد صنعتي دارنداز اين قاعده مستثني نيستند.
عوامل متعددي برکيفيت يک محصول تاثير مي گذارند که در اينجا مي توان از دانش فني،مواد اوليه،نيروي انساني،تکنولوژي و ماشين آلات و...نام برد.يکي ديگرازاين عوامل موثر،ابزار- هاي اندازه گيري هستند که وظيفه محک زدن کيفيت محصول را باتوجه به استانداردها بر عهده دارند.
براي حصول اطمينان از کيفيت يک محصول، بايد ابزارها از صحت ودقت عملکرد لازم برخوردارباشند ؛و به همين منظورمفهوم کاليبره کردن ابزارهاي اندازه گيري مطرح مي گردد.
شناخت اهميت کاليبراسيون براي تجهيزات اندازه گيري مستقر در کارخانجات وصنايع يکي از مسايل مهمي بود که با آغازاستقرار استانداردهاي سري 9000 در کارخانجات ايران مورد توجه قرار گرفت .
در اين ميان در بعضي از مراکز موجود به علت عدم آگاهي مشاوران يا مسئولين مربوطه حتي الزامات اوليه کاليبراسيون اعم از دانش فني ،تجهيزات مناسب ،قابليت رديابي و ...رعايت نمي شود.حتي از گواهي نامه هاي کاليبراسيون صادره عليرغم هزينه هايي که در بر دارد نيز اطلاعات لازم جهت استفاده در سيستم اخذ نمي شود.بنابراين به نظر مي رسد که درک صحيح و کامل از مفهوم کاليبراسيون، واجراي درست آن، در بهينه سازي سيستم اندازه گيري و نيز در جلو گيري از هزينه هاي اضافي کمک شاياني مي کند .
کاليبراسيون چيست ؟
تعاريف متعددي براي کاليبراسيون ارائه شده است. دراستاندارد ملي ايران در بخش "واژه ها واصطلاحات پايه و عمومي اندازه شناسي" کاليبراسيون چنين تعريف شده است :
مقايسه ابزار دقيق با يک مرجع استاندارد آزمايشگاهي در شرايط استاندارد ، جهت اطمينان از دقت و سلامت آن و تعيين ميزان خطاي اين وسيله نسبت به آن استاندارد وتنظيم آن در مقايسه با استاندارد .
تعريف ديگري که ميتوان ارائه داد اين است که :
کاليبراسيون مقايسه دو سيستم يا وسيله اندازه گيري است(يکي باعدم قطعيت معلوم وديگري با عدم قطعيت نامعلوم)به منظورمحاسبه عدم قطعيت وسيله اي که عدم قطعيت آن نامعلوم است.
تعريف ديگري که در ايزو 10012 آمده است کاليبره کردن را چنين معرفي كرده است: مجموعه اي ازعمليات که تحت شرايط مشخصي برقرار مي شود و رابطه ي بين مقادير نشان داده شده توسط وسيله اندازه گيري و مقادير متناظر آن کميت توسط استاندارد مرجع را مشخص مي نمايد.
معمولا کاليبراسيون اوليه دستگاه آزمون و اندازه گيري (TME) در مرحله ي ساخت و توليد آن انجام مي گيرد که مي تواند شامل اين مراحل باشد : درجه بندي دستگاه ، تنظيم مدارات الکتريکي موجود روي وسيله مانند تنظيم نشان دهنده هاي ديجيتالي،تخمين عدم قطعيت و پايداري دستگاه .
پس از اين مراحل وسيله اندازه گيري با توجه به طول عمر آن مورد استفاده قرار مي گيرد. کاليبراسون مجدد جهت اطمينان از عملکرد صحيح دستگاه ها و کنترل کيفيت اجزاي آنها مورد نياز است. بنابراين با کاليبراسيون مجدد مي توان عوامل و اجزايي از دستگاه را که کيفيت خود را از دست داده است، شناسايي کرد .
علت کاليبراسيون:
کاليبراسيون اوليه وسيله اندازه گيري چگونگي کارايي مورد ادعاي سازنده را به مشتري نشان مي دهد .پارامتر هايي که توسط دستگاه اندازه گيري مي شود به استاندارد هاي اندازه گيري قابل رديابي ارجاع داده مي شود که اگر چنين نباشد اطميناني به آنها نمي توان داشت.
کاليبراسيون مجدد به خاطر کنترل و نگهداري فرايند هاي اندازه گيري که با وسيله ي اندازه گيري انجام مي شود لازم است . معمولا عدم قطعيت وسيله نسبت به زمان و با استفاده هاي مکرر از آن افزايش مي يابد . شناسايي رشد تدريجي عدم قطعيت و افزايش آن به راحتي توسط کاربران امکان پذيرنيست . آنچه که در اندازه گيري بسيار ضروري است قابليت رديابي است . برقراري قابليت رديابي که با کاليبراسيون امکان پذير مي شود در کنترل سيستم اندازه گيري و تجارت بين المللي ضروري مي باشد . قابليت رد يابي عبارت است از : قابليت ارتباط مقدار يک استاندارد يا نتيجه ي يک اندازه گيري با مرجع هاي ملي و بين المللي، از طريق زنجيره ي پيوسته ي مقايسه ها که همگي عدم قطعيتي معين دارند که به صورت ملي يا بين المللي تعيين يا مشخص مي شوند .
از ملزومات هر تحقيقات ،طراحي فعاليت هاي توليدي ،آزمون هاي نهايي و کاليبراسيون توليدات و تجهيزات قبل از تحويل مي باشد . همچنين کاليبراسيون قابل رديابي ،حصول اطمينان از عدم قطعيت اندازه گيري در يک بخش از فرايند را که بر بخش هاي ديگر فرايند تاثير گذار است امکان پذير مي سازد.
اعتبار اندازه گيري ها مربوط به تحقيقات بستگي به درستي برآورد پديده هاي تحت مطالعه و عدم قطعيت هاي به دست آمده دارد. کاليبراسيون وسيله هايي که در تحقيقات مورد استفاده قرار مي گيرند، عدم قطعيت و کنترل رشد عدم قطعيت را مشخص مي نمايد و به محقق کمک مي کند که به نتايج حاصل از تحقيقات خود اطمينان داشته باشد؛ که اين نتايج ناشي از تغييرات واقعي پديده هاست؛ نه ناشي از عدم درستي در تخمين عدم قطعيت هاي اندازه گيري.
زمان کاليبراسيون:
تعيين زمان کاليبراسيون يکي از تصميمات مهم و قابل توجه است که البته به نظر برخي منجر به اتلاف وقت و پول مي گردد. عدم قطعيت هاي اندازه گيري سبب اتخاذ تصميمات نادرستي مي شود که اين تصميمات نادرست، ناشي از نتايج اندازه گيري فريبنده مي باشد.
هدف، انجام کاليبراسيون مجدد در فواصل زماني بهينه است؛ به طوري که بين هزينه کاليبراسيون و هزينه هاي ناشي از عدم کاليبراسيون تعادل ايجاد شود . در حال حاضر براي تعيين فواصل کاليبراسيون مجدد، بيشتر به درصد درستي مورد انتظار وسيله هاي اندازه گيري توجه مي شود؛ که اين درصد را مي توان از مشخصات آن به دست آورد . بزرگي اين درصد نشانگر کم بودن شانس بروز اندازه گيري نادرست بوسيله دستگاه اندازه گيري است. برخي از کاربران اين درصد را به منظور اطمينان بيشتر از کنترل کيفيت اندازه گيري، 95 درصد و يا بيشتر انتخاب مي کنند؛ که آن هم بستگي به سياست و خط مشي کلي کيفيت در شرکت مربوطه دارد. بنابراين انتخاب اين درصد قرار دادي بوده و راحت ترين انتخاب قابل قبول 85 تا 90 درصد است . فرايند تعيين زمان کاليبراسيون از محاسبات مشکل رياضي و آماري است و نيازمند داده هاي درست و کافي در حين کاليبراسيون است .
مکان کاليبراسيون:
کاليبراسيون در آزمايشگاه هاي مرجع انجام مي پذيريد. کاليبراسيون مي تواند در مکاني که وسيله اندازه گيري مورد استفاده قرار مي گيرد نيز انجام شود. اين عمل از مزاياي زير برخوردار است:
1-تنش هاي ناشي از جابجايي وسيله به حداقل مي رسد
2- کاليبراسيون ساده تر و ارزان تر تمام مي شود چون کاليبراسيون فقط در نقاط مورد نظر كاربران انجام مي شود
3-کاربران مي توانند از حفاظت دستگاههاي خود مطمئن باشند
4- کاليبراسيون در کوتاه ترين زمان خود انجام مي گيرد و در عملکرد دستگاه انقطاعي پيش نمي آيد
از معايب اين عمل مي توان به موارد زير اشاره کرد:
1-تغييرات شرايط محيطي روي دستگاه هاي مرجع ممکن است تاثير گذار باشد
2-ابعاد دستگاه هاي مرجع ممکن است مشکل ايجاد کند
3- کاليبراسيون در محل، هزينه هاي اضافي دربر دارد
چگونگي کاليبراسيون:
کيفيت و هزينه کاليبراسيون بستگي به روش کاليبراسيون و تعداد نقاط مورد بررسي دارد. هزينه کاليبراسيون از عوامل مهم و تعيين کننده در انجام آن مي باشد . در روش هاي مختلف کاليبراسيون هزينه ها متغير است؛ بنابر اين لازم است توضيحات بيشتري درباره انواع روش هاي کاليبراسيون ارائه شود. سيستم هاي کاليبراسيون را مي توان به چهار گروه زير تقسيم کرد :
1-کاليبراسيون جهت بازرسي و تصحيح
باتوجه به نتايج حاصل از بازرسي ،تصحيح اعمال مي شود. تا وقتي که خطا در حدود قابل قبول سيستم اندازه گيري باشد، نيازي به تصحيح نيست و از وسيله ي اندازه گيري مي توان استفاده کرد. اما اگر خطاي مقادير مورد اندازه گيري از حدود قابل قبول بيشتر باشد اعمال تصميمات لازم ضروري است.
2- کاليبراسيون فقط به منظور بازرسي
اگر خطاي مقادير مورد اندازه گيري که از اعمال بازرسي حاصل مي شوند در حدود تعريف شده باشد، از دستگاه اندازه گيري مي توان استفاده کرد.از آنجا يي که تصحيح ويا تعمير دستگاه اندازه گيري گران است با بازرسي هاي دوره اي تا زماني که خطاي وسيله اندازه گيري در حدود تعريف شده باشد استفاده از آن بلامانع است.چنانچه خطاها ازحدود تعريف شده تجاوز کنند وسيله اندازه گيري را بايد کنار گذاشت ويا تقليل رده وکلاس داد.
3-کاليبراسيون فقط به منظور تصحيح
در اين روش بازرسي انجام نمي شود اما تصميمات لازم جهت رسيدن به مفهومي معادل کاليبراسيون جديد واستفاده از وسيله اندازه گيري انجام مي شود. به عنوان مثال تصحيح نقطه صفر وسيله اندازه گيري که به صورت دوره اي انجام مي پذيرد، استفاده مجدد از آن را امکان پذير مي نمايد.چنانچه نقطه صفر تغيير کرده باشد ، با تصحيح مجدد مي توان وسيله اندازه گيري را تنظيم نمود.
4- عدم کاليبراسيون
در اين روش بدون انجام بازرسي و تصميمات لازم از دستگاه اندازه گيري استفاده مي شود . در اين حالت به دليل آنکه مقدار بعضي از خطاهاي مشخص دستگاه از حدود کنترل تعريف شده براي وسيله اندازه گيري در فرايند توليد کوچکترند، بدون انجام کاليبراسيون دوره اي از وسيله اندازه گيري استفاده مي شود .
خلاصه آنچه که گفته شد در جدول زير آمده است .
کاليبراسيون جهت
بازرسي وتصحيح کاليبراسيون فقط
به منظور بازرسي کاليبراسيون فقط
به منظور تصحيح عدم کاليبراسيون
انجام بازرسي
نتايج حاصل از
بازرسي
تصحيح وسيله
استفاده از وسيله انجام بازرسي
نتايج حاصل از بازرسي
عدم اعمال تصحيحات
عدم استفاده استفاده عدم بازرسي
اعمال تصحيحات لازم
استفاده از وسيله عدم بازرسي
عدم اعمال تصحيحات
استفاده از وسيله
وضعيت کاليبراسيون :
پس از انجام کاليبراسيون وضعيت کاليبراسيون ابزار بايد مشخص باشد . اين بدين معني است که به طريقي ابزارهايي که کاليبره شده اند را مشخص کنيم . براي اين منظور معمولا از يک برچسب کاليبراسيون استفاده مي شود .توصيه مي شود که اين برچسب با برچسبي که براي شناسايي ابزار استفاده مي شود متفاوت باشد . مواردي که بايد در وضعيت کاليبراسيون مشخص شوند عبارتند از :
1- کاليبره بودن ابزار
2- دقت و صحت واقعي ابزار
3- تاريخ انجام کاليبراسيون بعدي
4- محدوديت هاي کاربرد و استفاده از ابزار
نگهداري سوابق کاليبراسيون :
بعداز انجام کاليبراسيون سوابق کاليبراسيون بايد نگهداري شود دلايل نگهداري اين سوابق عبارتند از :
1- امکان بررسي وضعيت و تغييرات ابزار در طول زمان جهت تعيين توالي انجام کاليبراسيون و نحوه بکارگيري ابزار
2- اثبات ادعاي کاليبره بودن ابزار
سوابق کاليبراسيون بايد موارد زير را شامل شود :
• اطلاعات شناسايي دقيق ابزار مورد نظر (نوع ، نام ، شماره سريال و ... )
• نام مسئول و محل نگهداري
• تاريخي که کاليبراسيون انجام شده است
• نتيجه کاليبراسيون در قالب مقادير خوانده شده پيش از تنظيم و پس از تنظيم براي هريک از پارامترهاي مورد کاليبراسيون (اين مورد براي بررسي وضعيت و روند تغييرات ابزار ضروري است)
• تاريخ کاليبراسيون بعدي
• حدود خطاي قابل قبول
• شماره سريال استانداردهايي که براي کاليبره کردن ابزار به کار رفته اند
• شرايط محيطي در حين کاليبراسيون
• بيان مقدار خطاي احتمالي (در قالب دقت و صحت)
• جزئيات تمامي تنظيمات ، خدمات ، تعميرات و تغييراتي که انجام شده است
• نام شخصي که عمل کاليبراسيون را انجام داده است
• جزئيات هر گونه محدوديت استفاده